ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
112
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
امرى نزديك وقريب به ذهن باشد ، مانند تشبيه معقول به محسوس ، زيرا آشنايى نفس به أمور حسّى از أمور عقلي بيشتر است چه اين كه بسيارى از علوم عقلي پس از أمور حسّى به دست مىآيد . هنگامى كه يك معناى عقلي طبيعي آورده شود وبه دنبال آن يك مثل حسى ذكر شود ذهن از امر غريب به امر قريب مىآيد مانند اين تشبيه : علم أو مانند درياست . ب - موردى كه قصد از تشبيه اثبات دورى ميان طرفين تشبيه باشد در اين صورت تشبيه عجيبتر به نظر مىرسد وتعجب نفس بيشتر مىشود ، زيرا طبعا چنين است كه خوشحالى نفس از يك امر دور از ذهن كه انس ذهني ندارد بيشتر از امر مورد انس وآشناى به ذهن است مانند اين تشبيه « كبوتر أو مانند عنقاست » موارد فوق صورتهايى هستند كه فايدهء تشبيه به مشبّه بر مىگردد . امّا مواردى كه فايدهء تشبيه به مشبه باز مىگردد نيز دو صورت دارد : 1 - گاهى مقصود از تشبيه مدح كردن است از طريق تخيّل بدين گونه كه در بارهء شيئى كه از مشابهش ناقصتر است در فرد ايجاد تصوّر كند كه ناقص از كامل برتر است وبايد شيء كامل به ناقص تشبيه شود ودر بارهء شيء ناقص چنان مبالغه شود كه گويا آن شيء ناقص براي شيء كامل أصل وأساس است ، مانند سرودهء شاعر : وبدا الصباح كانّ غرّته * وجه الخليفة حين يمتدح « 60 » دقّت در مفهوم شعر ، انسان را متوجّه مىكند كه صورت خليفه از جهت نورانيّت ، معروفتر وروشنتر از طلوع صبح است كه بايد صبح را به صورت خليفه تشبيه كرد نه صورت خليفه را به صبح .
--> ( 60 ) صبح طلوع كرد گويا روشنايى آن همانند صورت خليفه بود هنگامى كه مورد ستايش قرار گيرد .